رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۱ اسفند ۱۳۹۸

درخت مهربان - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

درخت مهربان

فصل بهار از راه رسید و چلچله ها در آسمان آبی به پرواز درآمدند.

دشت از سبزه و گل پر شد.

جویبارها با صدای شرشر آب از کوه سرازیر گشتند و پرندگان خوش آواز نیز به همراه آب به خواندن مشعول شدند.

درخت توت هم مانند تمام درخت های دیگر دشت پر از برگ های سبز شد.

او درخت بزرگ و کهنسالی بود.

هر سال هنگام بهار شاخه هایش غرق توت های سفید و شیرین می شد.

همه او را می شناختند و از دور و نزدیک به سراغش می آمدند.

درخت توت مانند مادری مهربان از همه آن ها پذیرایی می کرد و از این که هر سال برایش تعداد زیادی مهمان می رسید خوشحال بود.

یک روز صبح، وقتی هنوز خورشید از پشت کوه بیرون نیامده بود، درخت توت از خواب بیدار شد و در حالیکه با نسیم خنک صبحگاهی شاخه هایش را تکان می داد، صدایی شنید، به اطراف نگاه کرد.

دو چلچله کوچک و زیبا را دید که در اطراف او پرواز می کردند.

چلچله ها به آرامی روی شاخه های او نشستند...