فردی قلب مهربانی دارد

فردی یازده ساله شده بود برای همین، پدر و مادرش به جای کادوی تولد به او مقداری پول دادند تا برای خودش، یک چراغ قوه و  یک نوار کاست از خواننده  مورد علاقه اش بخرد. فردی با خوشحالی به مغازه همسایه رفت. هنوز او چیزی نگفته بود که صدایی از پشت سر گفت: سلام فردی! فردی برگشت، مانوئل همکلاسی اش بود که پشت سر او ایستاده بود. فردی در حالی که با پول های توی دستش بای می کرد، برای دوستش توضیح داد که تولدش است و او می خواهد برای خودش یک چراغ قوه و یک نوار کاست از خواننده مورد علاقه اش بخرد...