نسیم کوچولو فوت می کنه

نسیم کوچولو تازه یاد گرفته بود در آسمان پرواز کند. مادر به او گفت: « تو دیگر بزرگ شده ای باید بروی و به مردم کمک کنی» نسیم کوچولو گفت: « چطوری کمک کنم؟» مادر گفت: « هر جا که مردم به باد احتیاج دارند تو باید سریع دست به کار شوی. البته باید بفهمی که با چه قدرتی فوت کنی». نسیم کوچولو شروع به حرکت کرد. سر راهش به یک آسیاب بادی رسید. آسیاب کار نمی کرد. نسیم کوچولو به طرف پرده های آسیاب فوت کرد. اما پرده ها تکان نخوردند. نسیم کوچولو با زور بیشتری فوت کرد. این بار آسیاب بادی شروع به کار کرد. آسیابان از وزیدن باد خوشحال شد و شروع به آرد کردن گندم ها کرد...

Loading the player...