هانسل و گرتل

هانسل و گرتل خواهر و برادر بودند. آن ها به همراه پدر و مادرشان در کلبه ای کوچک زندگی می کردند. آن ها خیلی فقیر بودند و غذای زیادی برای خوردن نداشتند. یک روز پدر و مادر هانسل و گرتل که هیچ پولی نداشتند تصمیم گرفتند بچه هایشان را در جنگل رها کنند. آن ها بچه ها را به جنگل بردند آتشی روشن کردند و به هانسل و گرتل گفتند: همین جا بنشینید تا برگردیم. هانسل و گرتل تمام شب منتظر پدر و مادرشان ماندند، اما آن ها برنگشتند. روز بعد بچه ها تصمیم گرفتند خودشان به خانه برگردند و در جنگل به راه افتادند...